اولین روز دبستان بازگرد کودکی شاد وخندان بازگرد بازگرد ای روزهای کودکی برسوار اسبهای چوبکی درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود همکلاسی های من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید کاشکی زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشق ها را خط بزن..... به مناسبت اول مهر و بازگشایی مدرسه ها ما دوباره برگشتیم:-)
+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 23:14 توسط زهرا . اسما |
مثل ماهي زنده مثل سبزه زيبا مثل سمنو شيرين مثل سنبل خوشبو مثل سيب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشيد سال نو مبارک 
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 15:33 توسط زهرا . اسما |
سبب منم که میشکنم
اما حرفی نمی زنم اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خواد کی می دونه این حسرتا چه کرده با روز وشبام تو زندگیم یه دنیایی توی کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی به چه امید می خوای باشی که پیش دردام بمونی تو زندگیم یه دنیایی تو کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم اگه که هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم اگه که هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
+ نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 18:31 توسط زهرا . اسما |
اگه بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگه غمخوارم نیستی لااقل بهترین غمم باش هرچه هستی باش فقط بهترین باش چون همیشه در خاطراتم می مانی پس در خاطراتم بهترین باش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 13:41 توسط زهرا . اسما |
آن وقت که دستم به زنگ نمی رسید در می زدم حالا که دستم به زنگ میرسد دیگر دری نمانده است!
+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 4:14 توسط زهرا . اسما |
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم نگاهت بر من افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم اما آنچه به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی و به برکت توست که امروز زنده ام , لمس می کنم و باور دارم کسی , چیزی یا خود را آری تنها به خاطر وجود توست...
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 14:59 توسط زهرا . اسما |
می نویسم از تو! تو که سرسبزترین منظره ای و تو که سنگ صبورم بودی به تو می اندیشم! من شباهنگام روزها میگذرد! عشق ما روبه خدایی شدن است دوستت میدارم! دوستت میدارم ترانه سرا: بهناز قهرمانی
از تو ای شادترین , ای تازه ترین
نغمه عشق...
تو که سرشارترن عاطفه را
نزد تو پیدا کردم .
در تمام لحظاتی که خدا
شاهد غصه و اندوهم بود...
به تو می بالم!
و از تو می گیرم
هر چه انگیزه درونم دارم .
آن دم که تو را نزد خود می بینم
بهترین آرامش
برترین خواهش و احساس نیاز
در دلم می جوشد...
روبه برتر شدن از هر حسی
که در این عالم خاکی پیداست
از همین نقطه خاکی...
تا عرش
از زمین تا بخدا...
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 10:49 توسط زهرا . اسما |

+ نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت 0:54 توسط زهرا . اسما |

+ نوشته شده در شنبه 10 تیر1385ساعت 23:44 توسط زهرا . اسما |

+ نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 21:33 توسط زهرا . اسما |